تحلیل شخصیت نیچه
جلسهٔ ۹۲ - ادامه تحلیل روانکاوانه
شخصیت و آثار نیچه، تعریف عنصر آپولونی، تاثیر تحلیل روانکاوانه بر ارزش
اثر فلسفی
در جلسه
قبل مفهوم خیلی خیلی مهم دیونوزوسی در فلسفه نیچه را بیان نمودیم. حالتی که
نیچه به
عنوان عنصر دیونوزوس توصیف میکند چیست.
در ادامه
بحث به طور طبیعی بایستی به عنصر آپولونی که دوگان یا مکمل دیونوزوس است
بپردازم. همچنین
از این جلسه بحث تحلیل روانکاوانهای که میشود ارائه کرد را شروع میکنیم.
هر دفعه
که نزدیک میشوم به ارائه کردن یک تحلیل روانکاوانه نگران این هستم که ارزش
آن چیز
زیر سوال برود. مثلا فرض کنیم در این جلسات به این نتیجه برسیم که نیچه یا
هر فیلسوف
دیگری (و نه هنرمند) دچار بیماری روانی است و تمام این حرفها هم ناشی از
همان بیماری
است. خوب واقعا این موضوع کلّا فلسفهاش را نابود میکند. کاندیدایی که به
مناسبتهایی
هم به وی اشاره کردهام و بشود در این موارد به وی اشاره کرد میشل فوکو
است. همان طور
که سابقه زندگی وی نشان میدهد وی سوابق بیماری جدی در حدی که به بیمارستان
روانی هم
رفته داشته است. خود من به شخصه خیلی علاقمند به بعضی از افکار وی هستم ولی
میدانیم
که خیلی از این ایدهها ناشی از همان بیماریها بوده.
فوکو آدمی
است که یک تجربۀ [طولانی از دیوانگی را تجربه کرده] اصلا دیوانگی یعنی چه؟؟
مثل اینکه
عقل نداشته باشی. عنصر مشترکی که آدمها با هم دارند و ظاهرا به تفاهم و
منطق مشترکی
میرسند، و برخی چیزها در بین خودشان بدیهیات به نظر میرسد! اگر آدمی این
عنصر در
وجودش خاموش شود حالتی شبیه دیوانگی به وی دست داده و دیگر هیچ قاعده
اجتماعی را نمیفهمد.
مثل آدمی که قواعد رانندگی یادش رفته و الان سوار ماشین شده. فوکو انگار
کاملا همه
چیزهایی که دیگران برایشان بدیهی است [را کنار گذاشته]. یک بار مثل دکارت
یک نفر مینشیند
و سعی میکند بدیهیّات را زیر سوال ببرد اما یک نفر ممکن است این بدیهیات
برایش دیگر
بدیهی نباشد و به همین خاظر همه چیز برایش زیر سوال است.
اکثر آدمهایی
که چنین چیزهایی را تجربه میکنند ابتدا دچار ترس شده و سعی میکنند به
شرایط عادی
برگردند و اگر هم به شرایط عادی برنگردند آنقدر اعتماد به نفس ندارند که
این تجربه
را بیان کنند. فوکو این اعتماد به نفس را داشته که چنین دیدگاه خارق عادتی
را که نسبت
به جهان تجربه کرده بیان کرده و دیگران را زیر سوال ببرد. یکی از مویدات
این امر کتاب
فوکو در مورد دیوانگی است! آیا حق داشتهاند انسانها که عدهای را دیوانه
قلمداد کنند،
و آیا رفتاری که با آنها میکردند درست بوده یا نه. انگار که دارد از خودش
دفاع میکند.
مثلا خودش همجنسگرا بوده و کتابی در مورد جنسیت نوشته و کلا جنسیت را زیر
سوال میبرد.
اما فلسفه
فوکو ارزشش به این است که خیلی از مشترکاتی که آدمها در دوران مدرن روی
آنها به توافق
رسیده بودند و واقعا بنیادی نداشتهاند، فوکو آنها را هم زیر سوال برده.
طبیعتا خیلی
از چیزهای درستی را هم که مردم روی آنها توافق دارند زیر سوال برده.
همه اینها
را ترکیب کنید با اینکه فوکو باهوش و با مطالعه بوده و رفرنسهای بسیار
خوبی پیدا میکرده.
بنابراین اگر همه مسایل را در مورد فوکو قبول کنیم باز هم با این حال
کتابهای وی به
شدت خواندنی است به عنوان آدمی که از دیدگاه و زاویهای جدید به مسایل نگاه
کرده است.
میتواند آگاهیهای بیشتری نسبت به مسایل دهد. البته وقتی میگوییم کتابی
جالب است
بعضی آنها را به چشم کتابهای درسی دوران ابتدایی نگاه میکنند یعنی همه
چیز در آنها
درست است. [اتفاقا] همه چیز آن ممکن است غلط باشد ولی خیلی چیزها را در ذهن
ما میشکند.
مثلا آیا تنبیههای مدرن نسبت به تنبیههای قرون وسطی انسانیتر است؟ برای
همه شاید
بدیهی باشد که بله! ولی فوکو همین را هم زیر سوال میبرد.
بنابراین
یک فیلسوف میتواند دیوانه باشد و فلسفه وی هم از دیوانگی وی ناشی شده باشد
ولی فلسفه
وی همچنان ارزشمند باشد. اگر انتظار داشته باشیم که فیلسوفی را پیدا کنیم
که حقایق
را درک کرده و بیان کرده و ...، در این صورت بیماری وی ارزش کارهایش را کم
میکند.
البته این نگاه از نظر من غلط است و اگر سعی کنیم از هرچیزی یادگیری کنیم
آن وقت میشود
حتی در سخیفترین آثار هنری و فلسفی چیزهایی برای یاد گرفتن یافت. تحلیل
روانکاوانه،
اثر را در جایگاه خودش قرار داده و میشود از آن یاد گرفت.
کاری که
فوکو میکند و نیچه نمیکند و به آثاز فوکو ارزش خاصی میدهد این است که
آثار وی پر
از فاکت است. ولی نیچه فقط حرف میزند، حرفهایی که تا حدود زیادی دلبخواهی
به نظر
میرسد و فاکت و استدلال ندارد.
عنصر آپولونی:
عنصر آپولونی
نسبت به عنصر دیونوزوس کم اهمیتتر است ولی چون در کتاب زایش تراژدی به آن
اشاره شده
است آن را کمی بیان میکنیم.
عنصر دیونوزوس
حالتی است از شور و سرمستی زایدالوصفی که ظاهرا شبیه احساس شدیدی است که از
شنیدن موسیقی
رومانتیک دست میدهد، مثلا سمفونی 9 بتهوون. نوعی اراده قدرت در آثار
بتهوون است که
اهمیت زیادی در فلسفه نیچه دارد. در پایان عمر در حالت نزدیکی به جنون
نوشتههایش را
دیونوزوس امضا میکند.
یونگ ایدهای
داشت که آرکیتایپها میتوانند یک نفر را بخورند. اگر به این صورت نگاه
کنیم انگار
که عنصری شبیه دیونوزوس نیچه را در خود حل کرده و کل نیچه تبدیل به بخشی از
آن شده
است. تا آنجایی که حالش هنوز خیلی بد نشده خودش را نماینده دیونوزوس در
دوران مدرن
میداند و وی را به یاد مردم میآورد و کم کم [با رو به وخامت گذاشتن حالش]
خودش تبدیل
به دیونوزوس میشود.
عنصر آپولونی
چیست؟ اگر عنصر دیونوزوس را خوب فهمیده باشید که شور و سرمستی حاصل از حیات
است و خصلت
آن حالت انفجار و حل کردن و نابود کردن همه چیز در خودش است، انتظار دارید
که نقطه
مقابل آن چه باشد؟ مثلا صفت سرمستی نقطه مقابلش چیست؟
وقتی که
نیچه میخواهد حالت آپولونی را بیان کند که در انسان چه صفتی دارد «رویا»
را مطرح میکند!
در ابتدا خیلی بی ربط به نظر میرسد. من خودم وقتی زایش تراژدی را خواندم
خیلی تعجب
کردم. چون من قبل از آن در آثار کسانی دیگر با این دوگانگی آشنا بودم که
مثلا آپولون
مظهر خرد و مردانگی است و دیونوزوس مظهر سرمستی و زنانگی. نیچه خودش تعبیر
دیونوزوس
و آپولون را خلق میکند و درنتیجه برای فهم وی ذهن خود از هرچه راجع به
میتولوژی خواندهاید
پاک کنید.
اگر فرض
کنیم که آپولون نماینده خرد است آنگاه انتظار داریم که به خوداگاهی نزدیک
باشد و در
نتیجه رویا ربطی به آن نخواهد داشت. در متنی که عینا از روی زایش تراژدی
خواندم حالت
دیونوزوسی حالت سرمستی و بیخودی و حالت وحدت با عالم در ارتباط است.
آپولونی از این
بابت ضد دیونوزوس است که نماینده و عامل اصل فردیت است در دید نیچه. این
دوگانگی را
ازا اینجا شروع کنید که حالت دیونوزوس حالت وحدت انسان با وجود سایر
انسانها و حتی
طبیعت است. در حالی که در حالت آپولونی اشیا را تمایز گذاری میکنید . که
مهمترین
تمایز بین من و غیرمن است. اگر حالت آپولونی را نداشته باشید حجاب مایا را
نخواهید
داشت.
خوب حالا
کمی به این عنصری که در فلسفه نیچه بسیار هم محبوب شده یعنی چشم انداز
میپردازیم.
این مفهوم از نظر شناخت، نوعی نسبیگرایی است که در فلسفه پست مدرن مورد
توجه است.
ترجمه خوبی هم هست «چشم انداز» برای اصطلاحی که در فلسفه نیچه هست که انگار
با چشم
ارتباط خوبی دارد. هر موجودی از محیط خودش دارد یک سری داده میگیرد. و هر
موجودی انگار
مثل پنجرهای است که رو به واقعیت باز شده. از پنجره من چیزهایی دیده
میشود و از پنجره
کس دیگری چیز دیگری. نیچه روی تصاویر خیلی تاکید دارد و انگار تصاویر
اولویتی نسبت
به کلمهها دارند. در ظاهر هم این طور است که یک کودک در ابتدا یک الگوهای
بیشکلی
میبیند و کم کم تمایزاتی در این الگوها میبیند و زبان این تمایزها را پر
رنگ میکند.
انگار تصاویر دادههای خامی هستند که وارد ادراک ما میشوند و نقش خاصی در
ایجاد شناخت
در ما دارند.
نکتهای
که نیچه برایش مهم است این است که انسان این قدرت را دارد که تصویر خلق
کند. هر آدمی
تصاویر را پالایش میکند و بعضی را که مطابق میلش است به آنها وزن بیشتری
میدهد و
بعضی دیگر را حتی فراموش میکند و حتی ما میتوانیم تصاویری خلق کرده و چشم
انداز خود
را بسازیم. یعنی شناخت ما حاصل گرفتن یک تعداد دادههای تجربی از بیرون و
تعدادی دادههای
موهومی در درون است و به این ترتیب به یک چشم انداز خاصی برسیم که مخصوص
خود ماست.
چشم اندازی
در یاد ما میماند که ما با آن راحتیم. روی این تاکید میکنم که بخش مهمی
از شناخت
بشر نتیجه قدرتش در خلق تصاویر است. و این عنصر اصلی رویا است. رویا دیدن
یک فاکت است
که میتوانیم ادعا کنیم که بشر توان تصویر سازی دارد. و این عنصری است که
در دیدگاه
نیچه آپولونی است. یعنی میتوان از این بابت به نیچه حق داد که شناخت، بیش
از آن که
منفعلانه باشد فعالانه است. به قول علما شناخت حاصل قرار گرفتن در کثرت
است. از نظر
نیچه هر آدمی در دنیایی موهومی که خودش تخیل کرده دارد میزید.
اگر این
دو عنصر را در قالب هنر بیاوریم دیونوزوسیترین هنر از نظر نیچه موسیقی
خالص است و
آن سر طیف هنرهایی مانند مجسمه سازی و نقاشی است که از نظر نیچه هنرهای
آپولونی هستند.
تفاوت در این دو هنر در نظم و غیر نظم نیست چون در موسیقی نظم حداقل از نظر
زمانی بسیار
بیشتری دیده میشود.
در حدی که
لازم بود و در زایش تراژدی اهمیت داشت سعی کردم تقابل آپولونی و دیونوزوسی
را بیان
کردم. در مورد درستی و غلطی این دیدگاه نمیخواهم بحث کنم. یک نفر که
بخواهد ظالمانه
قضاوت کند میگوید نیچه این تقابل را به این دلیل ایجاد کرده که موسیقی
واگنر را که
هم شامل موسیقی است و هم شامل تصویر سازی کاملترین نوع هنر بداند! و
اتفاقا نکته جالب
این است که عنصر آپولونی در طول زمان در آثار نیچه کمرنگتر میشود و با
تقویت شدن
عنصر دیونوزوسی شیفتگی وی نسبت به اپراهای واگنر نیز کم میشده است.
حالا به
بحث در مورد اینکه مفهوم دیونوزوس و آپولون از کجا در ذهن نیچه و ویژگیهای
روانی وی
میآید، میپردازم.
آپولون مربوط
به فرم است و بنابراین یک حالت توخالی و بیمعنایی دارد. و دیونوزوس مانند
روحی است
که آن کالبد منفعل را پر میکند.
+ نوشته شده در جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 2:14 PM توسط آرمان آذري
|
در زادگاهم با تمام زیبایش همواره مردان بزرگ رشد کرده اند. اندکی صبر باید کرد که تا صعود کودکان دیروز تا قله علم و افتخار فاصله ای نیست.